برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
کنگره
(کُ گْ یا گِ رِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- مجلسی متشکل از نمایندگان چند دولت یا عدهای دانشمند برای بحث و گفتگو، همایش (فره).
۲- مجلس قانون گذاری ایالات متحده امریکا.
کنگره دار
(~.) (ص مر.) دندانه دار.
کنیاک
(کُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی مشروب الکلی گران قیمت.
کنیت
(کُ یَ) [ ع. کنیه ] (اِ.) نک کنیه، لقب.
کنیتکس
(کِ تِ) (اِ.) نام تجاری مادهای مرکب از پودر خاک سنگ، سیمان سفید و مواد ضد رطوبت و چند ماده دیگر در رنگهای مختلف که برای زیباسازی نما با پمپ روی آن پاشید میشود.
کنیز
(کَ) (اِ.) برده زن، خدمتکار زن.
کنیزک
(کَ زَ) (اِمصغ.)
۱- دخترک.
۲- پرستار زن خرد.
۳- دخترک یا زنکی که بَرده باشد.
کنیس
(کَ) [ معر. ] (اِ.) معبد یهود.
کنیسه
(کَ سَ یا سِ) [ معر. کنیسه ] (اِ.) پرستشگاه یهودان.
کنیف
(کَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پوشش، پرده.
۲- سپر.
۳- مستراح.
کنیه
(کُ یَ یا یِ) [ ع. کنیت ] (اِ.) لقب، بَرنام.
که
(کَ) (اِ.) مخفف کاه.
که
(کُ) (اِمصغ.) مخفف کوه.
که
(~.)
۱- (موصول) کلمهای که دو قسمت جمله را به یکدیگر پیوند میدهد.
۲- (ادات استفهام) چه کسی ¿ کی ¿
که
(کِ) (ص.) کوچک، خرد.
کها
(کَ) (ص.) خجل، شرمنده.
کهانت
(کِ نَ) [ ع. کهانه ] (اِمص.) فالگویی، ستاره شناسی.
کهبد
(کَ بَ یا بُ) (اِمر.) خزانه دار، صراف.
کهبد
(کُ بُ) (ص.) زاهد، گوشه نشین، عابد.
کهبل
(کَ بُ یا بَ) (ص.) نادان، احمق.