برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
گاه
۱ - (پس.) علامت اسم زمان که در آخر کلمه درمی آید مانند شامگاه صبح گاه، و علامت اسم مکان نیز میباشد مانند دانشگاه، آرامگاه.
۲- (اِ.) زمان، وقت.
۳- عصر، دوره.
گاه
[ په. ] (اِ.)
۱- تخت شاهی، سریر.
۲- مسند.
۳- جا، مکان.
۴- بوته زرگران.
گاه به گاه
(بِ) (ق مر.) وقت به وقت، بعضی اوقات.
گاه شمار
(شُ) (ص فا.) کسی که درباره تقویم و اوقات کار میکند.
گاه شماری
(شُ یا ش) (اِ.) روش اندازه گیری و تقسیم بندی زمان به بخشهای مساوی، تقویم.
گاه نامه
(مِ) [ په. ] (اِمر.) تقویم.
گاه گاه
(ق.) به ندرت، کم و بیش.
گاه گدار
(گُ) (ق مر.) (عا.) بندرت، بعضی اوقات.
گاه گیر
(ص فا.)
۱- اسبی که گاه گاه رم میکند.
۲- غافل گیر.
گاهبد
(بَ) (ص مر.)
۱- صراف. ۲ -. خزانه دار.
گاهنبار
(هَ) [ په. ] (اِ.) نام شش جشن که ایرانیان به مناسبت آفریده شدن عالم در شش روز برپا میکردند.
گاهواره
(رِ) [ په. ] (اِ.) گهواره، وسیلهای که کودک را در آن میخواباندند.
گاهی
(ق.)
۱- زمانی، هنگامی.
۲- باری، نوبتی، دفعهای.
گاو
(اِ.)
۱- از حیوانات اهلی علفخوار.
۲- نام دومین برج از برجهای منطقه البروج که خورشید در اردیبهشت ماه در این برج دیده میشود، ثور. ؛ ~ ِ پیشانی سفید کنایه از آدم خیلی معروف. ؛ ~ بی شاخ و ...
گاو زمین
(وِ زَ)(اِمر.) گاوی که طبق افسانهها در زیر زمین است و زمین روی شاخ این گاو قراردارد و خود گاو بر پشت ماهی ایستادهاست.
گاو سامری
(وِ مِ)(اِمر.) گاو زرینی که سامری نامی از بنی اسرائیل آن را ساخته بود و مردم را به پرستیدن آن دعوت میکرد.
گاو فریدون
(وِ فِ) (اِمر.) نام گاوی که فریدون به هنگام کودکی در مازندران از شیر آن تغذیه میکرد. نام این گاو برمایه و برمایون بود.
گاو فلک
(وِ فَ لَ) (اِمر.) برج ثور، دومین برج از برجهای منطقه البروج که در اردیبهشت خورشید در این برج قرار دارد.
گاو ماهی
(اِمر.) نک گاوزمین.
گاو موسی
(وِ) (اِ.) گاوی که طبق روایت قرآن میبایست قوم بنی اسرائیل به امر حضرت موسی قربانی کنند.