برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
گرس
(گُ) (اِ.) گرسنگی. مق سیری.
گرس
(~.) (اِ.)
۱- موی پیچیده.
۲- موی باف زنان، موی پیچه.
گرست
(گَ رَ) (ص.) سیاه مست.
گرستن
(گِ رِ تَ) (مص ل.) مخفف گریستن.
گرسنه
(گُ رُ نِ) (ص.) مقابل سیر. مجازاً: بسیار نیازمند.
گرسنه چشم
(~. چَ) (ص مر.) کنایه از: بخیل و ممسک.
گرسنگی
(گُ رُ نِ) (حامص.) حالت یا وضعیت گرسنه بودن.
گرشال
(گُ) (اِمر.) گرگ + شغال. جانوری است که از پیوند گرگ و شغل حاصل شود.
گرفت
(گِ رِ) (مص مر.)
۱- مؤاخذه، ایراد.
۲- گرفتن، اخذ.
۳- غرامت، تاوان.
۴- خسوف، کسوف.
۵- گرفتاری.
۶- جرم، جنایت.
گرفتار
(گِ رِ) [ په. ] (ص مف.)
۱- اسیر، مبتلا.
۲- عاشق، دلباخته.
گرفتار آمدن
(~. مَ دَ) (مص ل.)
۱- اسیر شدن.
۲- عاشق شدن.
گرفتاری
(~.) (حامص.)بیچارگی، درماندگی.
گرفتن
(گِ رِ تَ) [ په. ] (مص م.)
۱- دریافت کردن، به دست آوردن.
۲- شروع کردن.
۳- اثر کردن.
۴- مؤاخذه کردن، مورد عتاب قرار دادن.
۵- انتخاب کردن.
۶- فرض کردن.
۷- پوشانیدن.
۸- به تصرف درآوردن، تسخیر کردن.
۹- پر کردن، فراگرفتن.
۱۰ - کرایه کردن، ...
گرفته
(گِ رِ تِ) (ص مف.)
۱- به دست آمده.
۲- اندوهگین، دلتنگ.
گرفتگی
(گِ رِ تِ) (حامص.)
۱- سد شدن، بسته شدن.
۲- اندوهگینی، ملال خاطر.
گرل فرند
(گِ. فِ رِ) [ انگ. ] (اِ.) دوست دختر.
گرم
(~.) (اِ.) (عا.) میان دو دوش، گوشت پس گردن نزدیک به مازه.
گرم
(گِ رَ) [ فر. ] (اِ.) یک هزارم کیلو.
گرم
(گُ) (اِ.) اندوه، زحمت، غم.
گرم
(گَ) [ په. ] (ص.)
۱- آن چه دارای گرماست، ض د سرد.
۲- با محبت، صمیمی.
۳- تندخو. ~۴ - دلنشین، دلچسب. ؛~ و سرد چشیده کنایه از: آن که تجربههای بسیار کرده و ورزیده شده.