برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
گنگ
(~.) (اِ.) لوله سفالی که برای عبور آب در زیر زمین کار میگذاشتند.
گنگ
(گُ) [ په. ] (ص.) لال، بی زبان.
گنگ
(~.) (ص.) نیکو، خوب، زیبا.
گنگ شدن
(گُ. شُ دَ) (مص ل.) لال شدن.
گنگار
(گُ) (اِ.) ماری که تازه پوست افکنده باشد.
گنگل
(گَ گَ) (اِ.) شوخی، مزاح، مسخرگی.
گنگلاج
(گُ گُ) (ص.) کسی که زبانش هنگام حرف زدن میگیرد.
گنگی
(گُ) (حامص.) لکنت و گرفتگی زبان.
گه
(گَ) (اِ.)
۱- وقت، زمان، هنگام.
۲- بوته زرگران.
گه
(گُ) [ په. ] (اِ.) مدفوع آدمی.
گهبد
(~.)
۱- خزانه دار.
۲- نقاد، صراف، صیرفی.
۳- مأمور خراج، جهبذ.
۴- دانشمند بزرگ.
گهبد
(گَ بَ یا بُ) (ص مر.) خداوند رتبه و مقام، صاحب مسند.
گهر
(گُ هَ) (اِ.) نک گوهر.
گهری
(~.) (ص نسب.) ذاتی، سرشتی.
گهنبار
(گَ هَ) (اِمر.) گاهنبار.
گهواره
(گَ رِ) (اِمر.) نک گاهواره.
گو
(~.) (ص.) دلیر، پهلوان.
گو
(گَ یا گُ) (اِ.) زمین پست، مغاک، گودال.
گو
(گُ) (اِ.)
۱- هرچیز گرد و گلوله مانند.
۲- گوی که آن را با چوگان بزنند.
گوا
(گُ) (اِ.) مخفف گواه.