برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
یافه درای
(~. دَ)(ص فا.) بیهوده گو، ژاژخای.
یافوخ
[ ع. ] (اِ.) محل التقای استخوان مقدم سر به استخوان مؤخر سر، جان دانه.
یاقوت
[ ع. ] (اِ.) از سنگهای معدنی گران بها به رنگهای سرخ، زرد، کبود.
یاقوتی
۱ - (اِ.) نوعی از انگور که دانههای آن ریز و سرخ رنگ است.
۲- (ص نسب.) به رنگ یاقوت.
یال
(اِ.)
۱- گردن.
۲- بن گردن.
۳- موی گردن اسب.
۴- زور، قدرت.
یال برآوردن
(بَ وَ دَ)(مص ل.)گردن کشیدن، سرافرازی نمودن.
یال و کوپال
(لُ) (اِمر.) توش و توان، نیرو، زورمندی.
یالانچی
[ تر. ] (اِ.)۱ - بی بند و بار.
۲- ریسمان - باز.
یالقوز
(اِ.) = یالغوز.
۱- شخص مجرد، بی زن و فرزند.
۲- بی قید و بند، کسی که مشکل و دردسر ندارد
یاللعجب
(لَ لْ عَ جَ) [ ع. ] (شب جم.) شگفتا! عجبا!
یالمند
(مَ) (ص.) مخفّفِ عیالمند، شخصی که زن و فرزند دارد.
یالیت
(لَ تْ یا تَ) [ ع. ] (اِ.) ای کاش.
یام
(اِ.)۱ - اسب قاصد، پیک.
۲- جایی که اسب پیک را با اسب تازه نفس عوض میکردند.
یام
(حر رب.) نک. یا.
یامان
[ تر. ] (اِ.) (عا.) نوعی باد است که اگر بیاید یا کسی بدان مبتلا گردد مایه مرگ او میشود.
یامخانه
(ن) [ تر - فا. ] (اِ.) پست خانه، چاپارخانه.
یامفت
(مُ) (اِمر.) (عا.) مفت، رایگان.
یان
(اِ.)
۱- سخنان بی معنی که بی اراده گفته شود.
۲- هذیان.
یانع
(ن) [ ع. ] (اِفا. ص.) رسیده.
یانه
(ن) (اِ.)
۱- هاون.
۲- بزرک و تخم کتان.