برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
یواش
(یَ) [ تر. ] (ق. ص.)آهسته، آرام، به نرمی.
یواشکی
(یَ شَ) [ تر - فا. ] (ق مر.) به آرامی و آهستگی.
یواقیت
(یَ) [ ع. ] (اِ.) جِ یاقوت.
یوبه
(ب) (اِ.) آرزو، خواهش.
یوبیدن
(دَ) (مص م.) آرزو داشتن، میل کردن.
یورت
[ تر - مغ. ] (اِ.)
۱- چراگاه ایلات و عشایر.
۲- محل خیمه و خرگاه.
۳- مسکن، منزل.
۴- یورد.
یورتمه
(مِ) [ تر. ] (اِ.) چهار نعل رفتن اسب.
یورش
(رِ) [ تر. ] (اِ.) تاخت و تاز، هجوم.
یورغه
(غَ یاغ) [ تر. ] (اِ.) اسب راه رو.
یورو
(رُ) [ انگ. ] (اِ.) واحد پول مشترک کشورهای عضو اتحادیه اروپا.
یوز
(اِ.) حیوانی است درنده شبیه پلنگ اما کوچکتر از آن که در قدیم آن را برای شکار تربیت میکردند.
یوزباشی
[ تر. ] (اِ.) فراشباشی، فراشی که سر دسته صد نفر بود.
یوزنده
(زَ دِ) (ص فا.) جستجو کننده.
یوزه
(زَ یازِ) (اِ.) سگ شکاری.
یوزپلنگ
(پَ لَ) (اِمر.) پستانداری از راسته گوشتخواران و از تیره گربهها که دارای اندامی کشیده و بلند است. و به همین جهت میتواند به سرعت بدود. جثه این حیوان کمی از پلنگ کوچکتر است ولی ارتفاع آن به مناسبت درازی ...
یوزک
(زَ) (اِمر.) توله سگ شکاری.
یوزیدن
(دَ) (مص ل.) جُستن، جستجو کردن.
یوسف آرا
(سُ) (ص فا.) بسیار زیباتر از یوسف، که در زیبایی آرایش دهنده یوسف باشد.
یوغ
(اِ.) چوبی که هنگام شخم زدن زمین بر گردن گاو میگذارند.
یوم
(یَ یا یُ) [ ع. ] (اِ.) روز. ج. ایام.