برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
گرگینه
(گُ نِ) (اِمر.) پوستین.
گری
(~.) (حامص.) بیماری جرب.
گری
(گَ) (پس.) در ترکیب با بعضی واژهها، معنای حاصل مصدری میدهد. مانند: دادگری.
گری
(~.) (اِ.)
۱- پیمانه، کیل.
۲- جریب.
گریان
(گِ) (ص فا.) در حال گریستن، کسی که گریه میکند.
گریاندن
(گِ دَ) (مص م.) وادار به گریه کردن، به گریه انداختن.
گریبان
(گَ) (اِمر.) بخشی از جامه که گردن را در برمی گیرد، یقه.
گریبانگیر
(~.) (ص فا.) مبتلا سازنده، دامن - گیر.
گریبانگیر شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) دچار شدن، دامن گیر شدن.
گریبانی
(~.) (اِ.) جامهای که دامن و آستین ندارد و بر روی قبا پوشند.
گریج
(گُ) (اِ.)
۱- بیغوله و زندان.
۲- خانه کوچک.
گریختن
(گُ تَ) [ په. ] (مص ل.) در رفتن، به هزیمت شدن.
گریز
(گُ) (اِ.) گریختن، فرار کردن، رهایی.
گریز زدن
(~. زَ دَ)(مص ل.)۱ - هنگام نوشتن یا سخن گفتن از مطلبی به مطلب دیگر پرداختن.
۲- فرار کردن.
گریزان
(~.) (ق.) گریزنده، در حال فرار.
گریزه
(گُ زَ یا زِ) (اِ.) قاچاق.
گریزپا
(~.) (ص مر.)
۱- فراری.
۲- بی دوام.
گریس
(گِ) [ انگ. ] (اِ.) روغن، چربی.
گریستن
(گِ تَ) [ په. ] (مص ل.) گریه کردن.
گریسه
(گِ سَ یا سَ) (اِ.)
۱- مکر، فریب.
۲- چاپلوسی.