برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
گستن
(گُ تَ) (اِمص.) کوفتن.
گسته
(گَ تَ یا تِ) (اِ.)
۱- هرچیز زشت و پلید.
۲- فضله چارپایان.
گستی
(گَ) (حامص.) زشتی، نازیبایی، پلیدی.
گسستن
(گُ سَ تَ) [ په. ] (مص ل.) بریدن، جدا کردن.
گسسته
(گُ سَ تِ) (ص مف.) جدا کرده، از هم جدا شده، باز شده.
گسستگی
(گُ سَ تِ)
۱- (حامص.) بریدگی، انقطاع.
۲- پراکندگی.
گسل
(گُ سَ) (اِ.) شکست در بخشی از پوسته جامد زمین که باعث جابه جایی چینهها میشود.
گسل
(گُ س) (پس.) با بعضی واژهها، معنای گسلنده میدهد. مانند: پیمان گسل.
گسل کردن
(گُ سَ. کَ دَ) (مص م.) فرستادن، روانه کردن.
گسلاندن
(گُ سَ دَ) (مص م.) گسیختن، پاره کردن.
گسلانیدن
(گُ سَ دَ) (مص م.) نک گسلاندن.
گسلیدن
(گُ سَ دَ) (مص م.) = گسیلیدن: گسیختن، گسستن.
گسی بنده
(گُ. بَ دِ) (ص مر. اِمر.) پیک، قاصد، چاپار؛ ج. گسی بندگان.
گسی داشتن
(گُ. تَ) (مص م.)فرستادن، روانه شدن.
گسیختن
(گُ تَ) (مص ل.) = گسیلیدن: پاره شدن، جدا کردن.
گسیخته
(گُ تِ یا تَ) (ص مف.) بریده، از هم جدا شده.
گسیختگی
(گُ تِ یا تَ) (حامص.) جداشدگی، پاره شدگی.
گسیل
(گُ) (اِ.) روانه ساختن.
گسیل کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) فرستادن، روانه کردن.
گش
(گُ) (اِ.) هر یک از اخلاط چهارگانه صفرا، بلغم، خون، سودا.