برای دیدن فرهنگ لغت معین و همچنین معانی کلمات و اسم ها، میتوانید از فرم جستجو و یا لیست اسامی استفاده نمایید.
همچنین برای آشنایی با قوانین نام شرکت و انتخابی بهتر ، به صفحه انتخاب اسم شرکت مراجعه نمایید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,097)
گزینش
(گُ نِ)(اِمص.)برگزیدن، انتخاب کردن.
گزینه
(گُ نِ) (اِ.)
۱- مجموعهای از نوشتههای انتخاب شده.
۲- هر یک از پاسخهای یک آزمون.
۳- هر یک از دو یا چند شیئی، پیشنهاد یا راه حلی که بتوان انتخاب کرد.
گس
(گَ) (ص.) (عا.) مزهای که دهان را میبندد.
گسار
(گُ) (پس.) پسوندی است که در ترکیب با بعضی واژهها معنای خورنده میدهد. مانند: غم گسار، میگسار.
گساردن
(گُ دَ) (مص م.)
۱- نهادن، گذاشتن.
۲- خوردن، خوردن شراب و غم.
گسارنده
(گُ رَ دِ) (ص فا.) ساقی.
گساریدن
(گُ دَ) (مص م.) نک گساردن.
گست
(گَ) (ص.) زشت، قبیح، نازیبا.
گستاخ
(گُ) [ په. ] (ص.) جسور، بی ادب.
گستاخ شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) بی باک شدن، دلیر شدن.
گستاخی
(~.) (حامص.) دلیری، بی پروایی.
گستاخی کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) جسارت کردن.
گستراندن
(گُ تَ دَ) (مص م.)
۱- پهن کردن.
۲- فرش کردن.
۳- منتشر کردن.
۴- پخش کردن.
گسترانیدن
(گُ دَ) (مص م.) نک گستراندن.
گستردن
(گُ تَ دَ) (مص م.)
۱- پهن کردن، باز کردن.
۲- پخش کردن، انتشار دادن.
۳- رواج دادن، متداول کردن.
گستردنی
(گُ تَ دَ) (ص.) هرآنچه که بگسترانند.
گسترده
(گُ تَ دِ) (ص مف.) پهن کرده، پهن شده.
گسترده شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) منتشر شدن.
گسترش
(گُ تَ رِ) (اِمص.)
۱- گستردگی، پهن شدگی.
۲- فرش، هر چیز گستردنی.
۳- رواج، توسعه، بسط.
گستریدن
(گُ تَ دَ) (مص م.) پراکنده کردن، گستردن.